جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
shrill
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
shrillest
شکل تفضیلی
shriller
درجهپذیر
مثالها
The shrill sound of the alarm clock jolted her awake.
صدای نافذ ساعت زنگدار او را به یکباره بیدار کرد.
02
تیز, بلند و نازک
insistent and sharp in demand or complaint
مثالها
His shrill criticisms of the plan were hard to ignore.
انتقادات تیز او از برنامه نادیده گرفتنش سخت بود.
03
تیز, نافذ
having a sharp, piercing quality that is intense and noticeable
مثالها
The shrill light of the streetlamp was blinding at night.
نور تیز چراغ خیابان در شب کور کننده بود.
to shrill
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
shrill
سومشخص مفرد
shrills
وجه وصفی حال
shrilling
گذشته ساده
shrilled
اسم مفعول
shrilled
مثالها
The alarm shrilled through the building, waking everyone up.
آلارم با صدای بلند و تیز در سراسر ساختمان به صدا درآمد و همه را بیدار کرد.
درخت واژگانی
shrillness
shrill



























