جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to become
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
بیقاعده
زمان حال
become
سومشخص مفرد
becomes
وجه وصفی حال
becoming
گذشته ساده
became
اسم مفعول
become
مثالها
He's training to become a pilot at a flight school.
او دارد تمرین میکند تا در یک مدرسه پرواز خلبان شود.
02
درخور بودن, شایسته کسی بودن
to be suitable or appropriate for someone, often in terms of their behavior, character, or usual nature
Transitive: to become sb
مثالها
Being dishonest did not become him; he was always known for his integrity.
نادرست بودن به او نمیآمد؛ او همیشه به درستکاری معروف بود.
2.1
زیبنده بودن, به کسی آمدن، برازنده بودن
to make someone look better
Transitive: to become sb
مثالها
Bold and vibrant colors became her.
رنگهای جسورانه و پرجنبوجوش او را زیباتر کرد.
درخت واژگانی
becoming
become



























