جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Serendipity
01
نعمت غیرمترقبه, توفیق اجباری
the fact of accidentally experiencing or discovering something that is pleasant or valuable
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
Finding that quaint little bookstore on our vacation was pure serendipity.
پیدا کردن آن کتابفروشی کوچک و دنج در تعطیلاتمان یک اتفاق خوشایند محض بود.



























