جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to second-guess
01
سرزنش کردن, انتقاد کردن
evaluate or criticize with hindsight
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
second-guess
سومشخص مفرد
second-guesses
وجه وصفی حال
second-guessing
گذشته ساده
second-guessed
اسم مفعول
second-guessed
02
پیشبینی کردن
to predict or anticipate an event or someone's reaction
مثالها
You can't second-guess how the team will react to the new strategy until they try it.
شما نمیتوانید پیشبینی کنید که تیم چگونه به استراتژی جدید واکنش نشان خواهد داد تا زمانی که آن را امتحان کنند.



























