جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
scruffy
01
ژولیده, کثیف، رنگورورفته
having an appearance that is untidy, dirty, or worn out
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
scruffiest
شکل تفضیلی
scruffier
درجهپذیر
مثالها
After a long day of hiking, his clothes looked scruffy and covered in dust.
پس از یک روز طولانی پیادهروی، لباسهایش ژولیده و پر از گرد و غبار به نظر میرسید.
02
با ریش بلند, اصلاحنکرده
(of a man's face) not having been shaved for a long time
مثالها
He hadn't shaved in days, leaving his scruffy face covered in stubble.
او چند روز بود که اصلاح نکرده بود، و صورت ژولیده اش را پر از موی صورت رها کرده بود.
درخت واژگانی
scruffy
scruff



























