جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
scrawny
نکوهشی
غیررسمی
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
scrawniest
شکل تفضیلی
scrawnier
درجهپذیر
مثالها
Despite his appetite, he remained scrawny, unable to put on weight.
علیرغم اشتهایش، او لاغر باقی ماند، قادر به افزایش وزن نبود.
02
لاغر, نزار
stunted in quality or size
مثالها
The scrawny tree barely produced any fruit.
درخت لاغر به سختی میوه میداد.
درخت واژگانی
scrawniness
scrawny
scrawn



























