جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
bawdy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
bawdiest
شکل تفضیلی
bawdier
درجهپذیر
مثالها
The novel was filled with bawdy humor, featuring characters who engaged in scandalous antics and ribald conversations.
رمان پر از طنز شهوانی بود، با شخصیتهایی که در شوخیهای رسوا و گفتگوهای شهوانی شرکت میکردند.
Bawdy
01
فحش, حرف های رکیک
speech or writing that is playfully vulgar, often with sexual overtones
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
Her stories were rich with bawdy and innuendo.
داستانهایش پر از فحش و کنایه بود.
درخت واژگانی
bawdily
bawdiness
bawdy
bawd



























