جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Scam
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
scams
مثالها
They lost their savings to a fraudulent investment scam promising high returns with little risk.
آنها پسانداز خود را در یک کلاهبرداری سرمایهگذاری متقلبانه که بازدهی بالا با ریسک کم را وعده میداد، از دست دادند.
to scam
01
کلاهبرداری کردن, شیادی کردن، گوشبری کردن
to get money from people by using dishonest or illegal methods
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
scam
سومشخص مفرد
scams
وجه وصفی حال
scamming
گذشته ساده
scammed
اسم مفعول
scammed
مثالها
He was arrested for scamming investors with a fake business venture.
او به دلیل کلاهبرداری از سرمایهگذاران با یک سرمایهگذاری تجاری جعلی دستگیر شد.
02
بررسی کردن, معاینه کردن
to scrutinize or examine people, often with the intention of figuring out their motives or trying to detect deceit
مثالها
Before trusting someone, it 's wise to scam their behavior.
قبل از اعتماد به کسی، عاقلانه است که رفتارش را بررسی کنید.



























