جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Scalp
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
scalps
مثالها
The dermatologist examined his scalp for any signs of skin conditions or infections.
پزشک متخصص پوست پوست سر او را برای هرگونه نشانهای از بیماریهای پوستی یا عفونتها بررسی کرد.
to scalp
01
پوست سر کندن, کندن پوست سر
to remove the scalp from a person or animal
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
scalp
سومشخص مفرد
scalps
وجه وصفی حال
scalping
گذشته ساده
scalped
اسم مفعول
scalped
مثالها
The hunter was known to scalp the animals he caught.
شکارچی به کَندن پوست سر حیواناتی که میگرفت معروف بود.
02
دوباره فروختن, سفته بازی کردن
to sell something unlawfully or at unauthorized prices, especially tickets
مثالها
Vendors were arrested for scalping passes near the stadium.
فروشندگان به دلیل فروش غیرقانونی بلیطها در نزدیکی استادیوم دستگیر شدند.



























