sappy
sa
ˈsæ
ppy
pi
pi
soppysnappy

تعریف و معنی "sappy"در زبان انگلیسی

sappy
01

احساساتی بیش از حد, شیرین و آبکی

having an excessively emotional tone 
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
sappiest
شکل تفضیلی
sappier
درجه‌پذیر
حوزه
emotion, expression, art
مثال‌ها
The song was so sappy that it felt more like a soap opera than a love ballad. 

آهنگ آنقدر احساساتی بود که بیشتر شبیه به یک سریال تلویزیونی بود تا یک ترانه عاشقانه.

02

پر از شیره, غنی از شیره

abounding in sap 

LanGeek

اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید

درخت واژگانی

sappy
sap
LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه