جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to rush off
[phrase form: rush]
01
با عجله به جایی رفتن
to leave quickly or abruptly, often because of an urgent or unexpected situation
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حرکتی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
off
فعل پایه
rush
زمان حال
rush off
سومشخص مفرد
rushes off
وجه وصفی حال
rushing off
گذشته ساده
rushed off
اسم مفعول
rushed off
مثالها
I 'll have to rush off if I want to make it to the meeting on time.
اگر بخواهم به موقع به جلسه برسم، باید عجله کنم و بروم.
02
مجبور کردن کسی به ترک سریع, عجله در ترک کردن
to force someone to depart quickly
مثالها
The sudden phone call rushed her off to deal with a crisis at the office.
تماس تلفنی ناگهانی او را به سرعت فرستاد تا با بحرانی در دفتر مقابله کند.
03
به سرعت آماده کردن, عجله ای درست کردن
to prepare something quickly and urgently
مثالها
The artist rushed off a quick sketch for the art exhibition.
هنرمند یک طرح سریع را برای نمایشگاه هنری عجولانه آماده کرد.



























