جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to accurse
01
لعنت کردن, لعن کردن، نفرین کردن، ملعون کردن
to curse or condemn someone with great intensity or severity
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
accurse
سومشخص مفرد
accurses
وجه وصفی حال
accursing
گذشته ساده
accursed
اسم مفعول
accursed
مثالها
He accurst his former friend after their betrayal, casting curses upon them in his anger.
او پس از خیانتشان دوست سابق خود را نفرین کرد، در خشم خود نفرینهایی به سوی آنها فرستاد.
درخت واژگانی
accursed
accurse



























