جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Resurgence
01
بازگشت, احیاء
the act of bringing something back into active and noticeable existence or prominence
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The artist 's new album led to a resurgence of interest in their music career.
آلبوم جدید هنرمند منجر به احیای علاقه به حرفه موسیقی او شد.
درخت واژگانی
resurgence
resurge
surge



























