جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Renown
01
نیکنامی, آوازه، بلندآوازگی، معروفیت
the state of being admired and respected by many people
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
Her renown as a chef grew after she won several prestigious culinary awards.
شهرت او به عنوان یک سرآشپز پس از برنده شدن چندین جایزه معتبر آشپزی افزایش یافت.



























