جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Renown
01
نیکنامی, آوازه، بلندآوازگی، معروفیت
the state of being admired and respected by many people
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The scientist achieved worldwide renown for his groundbreaking research on climate change.
دانشمند به دلیل تحقیقات پیشگامانه خود در مورد تغییرات آب و هوایی به شهرت جهانی دست یافت.



























