جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to remand
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
remand
سومشخص مفرد
remands
وجه وصفی حال
remanding
گذشته ساده
remanded
اسم مفعول
remanded
مثالها
The judge decided to remand the defendant to custody pending trial.
قاضی تصمیم گرفت متهم را تا زمان محاکمه به بازداشتگاه بازگرداند.
02
بازداشت موقت کردن, در بازداشت نگه داشتن
to place a person in a jail or detention facility, while awaiting trial or further legal action
مثالها
The judge decided to remand him on charges of theft.
قاضی تصمیم گرفت او را به اتهام سرقت بازداشت کند.
Remand
01
بازداشت موقت, حبس احتیاطی
the action of placing an accused person back into custody while awaiting trial or the continuation of a trial
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The court ordered his remand until the next hearing.
دادگاه بازداشت او را تا جلسه بعدی دستور داد.



























