جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to rely
01
اعتماد کردن, حساب کردن
to fully depend on someone or something
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل حالتی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
on
فعل پایه
rely
زمان حال
rely on
سومشخص مفرد
relies on
وجه وصفی حال
relying on
گذشته ساده
relied on
اسم مفعول
relied on
مثالها
He can always rely on his friends for support during tough times.
او همیشه میتواند در زمانهای سخت روی دوستانش حساب کند.
درخت واژگانی
reliance
reliant
rely



























