جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
منظم, مرتب، متعادل، باقاعده
شرکت از یک فرآیند منظم برای رسیدگی به شکایات مشتریان پیروی میکند.
فروشگاه مواد غذایی تخفیفهای منظم روی برخی از اقلام برای جذب مشتریان ارائه میدهد.
معمولی, استاندارد
او به جای شیر کم چرب، شیر معمولی خرید.
باقاعده (زبانشناسی)
فعل "راه رفتن" یک فعل منظم است، بنابراین زمان گذشته خود را با اضافه کردن "-ed" به "راه رفت" تشکیل میدهد.
واقعی, اصلی
او یک متخصص واقعی در این موضوع است، همه چیز را که باید بداند میداند.
کافه چندین مشتری منظم دارد که روزانه برای قهوهشان مراجعه میکنند.
منظم, متقارن
جامد منظم دارای لبههایی با طول مساوی و وجههای متقارن بود.
منظم, دائمی
ارتش منظم همیشه در حالت آماده باش برای دفاع از کشور است.
او زمانی احساس بهتری دارد که منظم باشد.
منظم, دائم
او یک پرستار مدرکدار است که به صورت تمام وقت در بیمارستان کار میکند.
منظم, یکنواخت
الگوی منظم کاشیهای پیادهرو به خیابان ظاهری مرتب داد.
استاندارد, معمولی
پیراهن در اندازه معمولی آمد، راحت اندازه شد.
او یک مشتری همیشگی کافی شاپ است، هر صبح برای لاته اش میآید.
سایز معمولی, regular
او یک سایز معمولی را برای آن لباس انتخاب کرد، زیرا اندازه معمول او بود.
منظم, همیشگی
او مرتب در جلسات جامعه محلی است و همیشه از حمایت ارائه میدهد.
نظامی حرفهای, سرباز عادی
نظامیان برای مأموریتهای حفظ صلح به خارج از کشور اعزام شدند.
درخت واژگانی



























