جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Bare bones
01
پایه و اساس
the most important or basic facts about something
اصطلاح
غیررسمی
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The report provided only the bare bones of the investigation, lacking detailed analysis and supporting evidence.
گزارش تنها نکات اساسی تحقیق را ارائه داد، بدون تحلیل دقیق و شواهد حمایتی.



























