جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Bare bones
01
پایه و اساس
the most important or basic facts about something
idiom
informal
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The new apartment was unfurnished, with only the bare bones of essential appliances and fixtures.
آپارتمان جدید بدون مبلمان بود، با تنها اساسیترین قطعات لوازم و تجهیزات ضروری.



























