جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to recur
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
recur
سومشخص مفرد
recurs
وجه وصفی حال
recurring
گذشته ساده
recurred
اسم مفعول
recurred
مثالها
The issue with the software recurred despite multiple fixes.
مشکل نرمافزار علیرغم چندین بار رفع تکرار شد.
مثالها
The professor recurred to the main theme of the lecture to reinforce his point.
استاد به موضوع اصلی سخنرانی بازگشت تا نکته خود را تقویت کند.
03
بازگشتن, تکرار شدن
to come back into one's thoughts or memories, often unexpectedly
Intransitive: to recur | to recur to sb
مثالها
Her grandmother 's words of wisdom recurred to her whenever she faced a tough decision.
کلمات خردمندانه مادربزرگش هر بار که با تصمیم سختی روبرو میشد به او برمیگشت.
درخت واژگانی
recurrence
recurring
recursion
recur



























