جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Recluse
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
recluses
مثالها
Deep in the forest, the hermit lived as a recluse for decades in a small cabin he built with his own hands.
در اعماق جنگل، زاهد به عنوان یک منزوی برای دههها در کلبهای کوچک که با دستان خود ساخته بود زندگی میکرد.
recluse
01
منزوی, گوشهنشین
preferring to live in isolation or avoid social interaction
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most recluse
شکل تفضیلی
more recluse
درجهپذیر
مثالها
He led a recluse life deep in the mountains, far from civilization.
او یک زندگی منزوی در اعماق کوهها، دور از تمدن، گذراند.



























