جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Protrusion
01
بیرونزدگی, ورقلمبیدگی
the act of extending beyond a surface
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
singular
not gender specific
شکل جمع
protrusions
مثالها
The protrusion of the roots above the ground created a natural barrier for the path.
برآمدگی ریشهها از زمین یک مانع طبیعی برای مسیر ایجاد کرد.
02
بیرونزدگی, ورقلمبیدگی
anything that extends from a surface
مثالها
The sharp protrusion on the rock made it dangerous to climb.
برآمدگی تیز روی صخره، صعود را خطرناک میکرد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
protrusion
protrude



























