جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Propinquity
01
مجاورت, نزدیکی
the state of being near something or someone
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The propinquity of the conference venue to the airport made travel convenient for attendees.
نزدیکی محل کنفرانس به فرودگاه، سفر را برای شرکت کنندگان راحت کرد.



























