جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Preliminary
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
preliminaries
مثالها
The athlete breezed through the preliminary to reach the final race.
ورزشکار به راحتی از مرحله مقدماتی گذشت تا به مسابقه نهایی برسد.



























