جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
preliminary
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
The preliminary investigation revealed important evidence for further examination.
تحقیق مقدماتی شواهد مهمی را برای بررسی بیشتر آشکار کرد.
Preliminary
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
preliminaries
مثالها
The boxer won the preliminary, earning a spot in the championship fight.
بوکسور مقدماتی را برد و جایگاهی در مبارزه قهرمانی به دست آورد.



























