جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
playable
01
قابل بازی, مناسب برای بازی
suitable or able to be played
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most playable
شکل تفضیلی
more playable
درجهپذیر
مثالها
The piano has been tuned and is now playable for the concert.
پیانو کوک شده و اکنون برای کنسرت قابل نواختن است.
درخت واژگانی
replayable
unplayable
playable
play



























