جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
perceptibly
01
محسوس, قابل توجه
in a noticeable or detectable manner
اطلاعات دستوری
مثالها
The temperature dropped perceptibly as the sun set behind the mountains.
دما به طور محسوسی کاهش یافت در حالی که خورشید پشت کوه ها غروب می کرد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
imperceptibly
perceptibly
perceptible
percept



























