جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
perceptibly
01
محسوس, قابل توجه
in a noticeable or detectable manner
اطلاعات دستوری
مثالها
Her voice trembled perceptibly when she mentioned the incident.
صدایش محسوس میلرزید وقتی که به آن حادثه اشاره کرد.
درخت واژگانی
imperceptibly
perceptibly
perceptible
percept



























