جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
peppery
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
pepperiest
شکل تفضیلی
pepperier
درجهپذیر
مثالها
The pasta dish was generously sprinkled with Parmesan and cracked black pepper, creating a peppery and savory combination.
ظرف پاستا به سخاوتمندانه ای با پارمسان و فلفل سیاه خرد شده پاشیده شده بود، که ترکیبی تند و خوشمزه ایجاد کرد.
درخت واژگانی
pepperiness
peppery
pepper



























