جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to pass out
[phrase form: pass]
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
عبارتی
فعل کنشی
باقاعده
جدانشدنی
جزء فعلی
out
فعل پایه
pass
زمان حال
pass out
سومشخص مفرد
passes out
وجه وصفی حال
passing out
گذشته ساده
passed out
اسم مفعول
passed out
مثالها
He passed out from exhaustion after the marathon.
او پس از ماراتن از خستگی هوش خود را از دست داد.
02
توزیع کردن
to distribute something to a group of people
Transitive: to pass out sth
مثالها
They were passing out flyers for the upcoming event at the mall.
آنها برای رویداد آینده در مرکز خرید، پخش میکردند.
03
از خستگی خوابیدن, ناگهان به خواب رفتن
to suddenly fall asleep from tiredness or exhaustion
Slang
مثالها
He passed out immediately after getting home.
او بلافاصله پس از رسیدن به خانه از هوش رفت.



























