جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Awakening
01
بیداری, بیدار شدن
the act of waking
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The community saw an awakening of interest in local history after the museum's grand reopening.
جامعه پس از بازگشایی بزرگ موزه، بیداری علاقه به تاریخ محلی را دید.
درخت واژگانی
awakening
awaken



























