جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
حساب بانکی
سارا یک حساب پسانداز در بانک محلی باز کرد تا برای آیندهاش پسانداز کند.
حساب, صورتحساب
حساب شرکت افزایش قابل توجهی در درآمد برای سهماهه نشان داد.
حساب کاربری
تنظیم یک حساب در وبسایت به من امکان داد تا ترجیحاتم را سفارشی کنم و به محتوای انحصاری دسترسی پیدا کنم.
نگاه اجمالی, شرح
روایت او از رویداد تاریخی دیدگاه جدیدی درباره علت درگیری ارائه داد.
حساب, روایت
کتاب روایتی از وقایع منجر به انقلاب ارائه میدهد.
گزارش, روایت
روزنامه یک گزارش از سخنرانی شهردار چاپ کرد.
اهمیت, ارزش
نظر او در شرکت اهمیت زیادی دارد.
دلیل, علت
تأخیر به دلیل ترافیک سنگین رخ داد.
فرصتطلبی, محاسبه
او با محاسبه عمل کرد تا سود خود را به حداکثر برساند.
به حساب آمدن
در ارزیابی، خلاقیت به عنوان یک مهارت ارزشمند در نظر گرفته خواهد شد.
توجیه کردن, پاسخگوی (چیزی) بودن، توضیح دادن
او مجبور بود برای غیاب خود در جلسه با توضیحی معتبر حساب پس دهد.
محاسبه کردن
منشی باید در پایان هر شیفت، موجودی صندوق را به افسر مالی حسابداری کند.
توضیح دادن, مسئول بودن
تغییرات اخیر در سیاست توضیح دهنده بهبود عملکرد است.
درخت واژگانی



























