جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
painfully
مثالها
He painfully pulled the splinter from his finger.
او با درد تراشه را از انگشتش بیرون کشید.
02
به صورت دردناک, به صورت ناراحت کننده
in a manner that is extremely unpleasant or distressing
مثالها
She was painfully aware of the silence in the room.
او به طور دردناکی از سکوت در اتاق آگاه بود.
مثالها
She painfully composed a reply to the difficult email.
او با درد پاسخی به ایمیل دشوار نوشت.
درخت واژگانی
painfully
painful
pain



























