جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to own
01
داشتن, صاحب بودن، مالک بودن
to have something as for ourselves
Transitive: to own sth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل حالتی
باقاعده
زمان حال
own
سومشخص مفرد
owns
وجه وصفی حال
owning
گذشته ساده
owned
اسم مفعول
owned
مثالها
She currently owns a small business in the downtown area.
او در حال حاضر صاحب یک کسب و کار کوچک در مرکز شهر است.
02
شکست دادن, از آن خود کردن (موفق بودن)، پیروز بودن
to dominate or defeat an opponent, especially in gaming
Dialect
American
Transitive: to own a competition or opponent
عامیانه
مثالها
I totally owned him in that match.
من در آن مسابقه کاملاً تار و مارش کردم.



























