جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Accomplice
01
همدست, شریک جرم
someone who helps another to commit a crime or do a wrongdoing
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
accomplices
مثالها
The investigators uncovered evidence linking him to the crime, establishing his role as an accomplice.
محققان شواهدی را کشف کردند که او را به جرم مرتبط میکرد و نقش او را به عنوان همدست تثبیت کرد.



























