جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
northbound
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
نسبی
درجهناپذیر
حوزه
direction, transportation, movement
مثالها
Heavy snow delayed all northbound traffic along the mountain pass.
برف سنگین تمام ترافیک شمالرو را در طول گذرگاه کوهستان به تأخیر انداخت.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
northbound
north
bound



























