جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Northward
01
شمال, جهت شمال
the area or direction lying toward the Earth's axis on the side opposite the sun at noon
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
مثالها
The hikers aimed for the northward, where the terrain grew steeper.
کوهنوردان به سمت شمال هدف گرفتند، جایی که زمین شیب دارتر میشد.
northward
01
به سمت شمال, شمالی
moving in or oriented toward the direction of the north
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
نسبی
درجهناپذیر
مثالها
The river takes a sharp northward bend before flowing into the mountains.
رودخانه قبل از جریان یافتن به سمت کوهها، یک پیچ تند به سمت شمال میگیرد.



























