جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
nauseated
01
تهوع, احساس تهوع
feeling nausea; feeling about to vomit
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most nauseated
شکل تفضیلی
more nauseated
درجهپذیر
حوزه
health, sensation, emotion
مثالها
She was nauseated by his arrogant behavior.
او از رفتار متکبرانهاش حالت تهوع داشت.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
nauseated
nauseate



























