جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
nauseated
01
تهوع, احساس تهوع
feeling nausea; feeling about to vomit
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most nauseated
شکل تفضیلی
more nauseated
درجهپذیر
مثالها
He felt nauseated watching the corrupt politician speak.
او با تماشای صحبتهای سیاستمدار فاسد احساس تهوع کرد.
درخت واژگانی
nauseated
nauseate



























