جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Mud
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
مثالها
After the rain, the backyard was covered in thick mud, making it challenging to walk without slipping.
پس از باران، حیاط خلوت با گل ضخیم پوشیده شده بود، که راه رفتن بدون لیز خوردن را دشوار میکرد.
02
تهمت, افترا
slanderous remarks or charges
to mud
01
گل آلود کردن, لاي گرفتن
soil with mud, muck, or mire
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
mud
سومشخص مفرد
muds
وجه وصفی حال
mudding
گذشته ساده
mudded
اسم مفعول
mudded
02
گچ کاری با گل, مالیدن گل
plaster with mud
درخت واژگانی
muddy
mud



























