جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
mucky
مثالها
After the rain, the path became mucky and difficult to navigate.
بعد از باران، مسیر گلی شد و عبور از آن دشوار شد.
02
کثیف, گلی
dirty and messy; covered with mud or muck
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
muckiest
شکل تفضیلی
muckier
درجهپذیر
درخت واژگانی
mucky
muck



























