جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
mucky
مثالها
The mucky water in the puddle made it hard to see the bottom.
آب گلی در گودال دیدن کف را سخت کرده بود.
02
کثیف, گلی
dirty and messy; covered with mud or muck
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
muckiest
شکل تفضیلی
muckier
درجهپذیر
درخت واژگانی
mucky
muck



























