جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Monk
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
singular
gender specific
شکل جمع
monks
مفرد مذکر
monk
مفرد مؤنث
nun
neutral form
religious
مثالها
The monk spent his days in prayer and contemplation within the monastery walls.
راهب روزهای خود را در دعا و تفکر درون دیوارهای صومعه گذراند.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
monkish
monk



























