جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
miserably
01
بدبختانه, غمگینانه
in a wretchedly unhappy or sorrowful manner
مثالها
She sighed miserably after hearing the bad news.
او پس از شنیدن خبر بد به طرز غمگینی آه کشید.
1.1
بدبختانه, با رنج
in a way that causes unhappiness, suffering, or discomfort
مثالها
It rained miserably all day, ruining the outdoor event.
تمام روز بدبختانه باران بارید و رویداد فضای باز را خراب کرد.
مثالها
All attempts to fix the problem failed miserably.
تمام تلاشها برای رفع مشکل به طرز فاجعهباری شکست خورد.
درخت واژگانی
miserably
miserable
miser



























