جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Misery
01
بدبختی, بیچارگی
great discomfort or pain
مثالها
His loneliness after the divorce plunged him into deep misery.
تنهایی او پس از طلاق او را به بدبختی عمیقی کشاند.
02
رنج, اندوه
extreme emotional suffering or deep sadness



























