جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to misbehave
01
بدرفتاری کردن, بیادبی کردن، درست رفتار نکردن
to act in an improper or unacceptable way
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
misbehave
سومشخص مفرد
misbehaves
وجه وصفی حال
misbehaving
گذشته ساده
misbehaved
اسم مفعول
misbehaved
مثالها
If the dog continues to misbehave, it may need additional training to learn proper manners.
اگر سگ به بدرفتاری ادامه دهد، ممکن است برای یادگیری آداب صحیح به آموزش بیشتری نیاز داشته باشد.
درخت واژگانی
misbehave
behave



























