جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
mightily
اطلاعات دستوری
مثالها
He pushed the stuck door mightily until it finally gave way.
او در گیر کرده را با قدرت فشار داد تا اینکه بالاخره باز شد.
02
به شدت, به میزان قابل توجهی
to a great degree or in a very significant way
مثالها
This policy mightily affects the lives of rural workers.
این سیاست به شدت بر زندگی کارگران روستایی تأثیر میگذارد.
درخت واژگانی
mightily
mighty
might



























