جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Midst
01
میانه, قلب
the central part of a place, location, or space, surrounded by other elements
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
مثالها
The explorers set up camp in the midst of the dense jungle, far from any clearings.
کاشفان کمپ خود را در میانه جنگل انبوه، دور از هرگونه فضای باز برپا کردند.
مثالها
She received a phone call in the midst of her presentation, which briefly interrupted her flow.
او در میانه ارائه خود یک تماس تلفنی دریافت کرد که برای لحظاتی جریان کارش را قطع کرد.



























