جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
marshy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
marshiest
شکل تفضیلی
marshier
درجهپذیر
مثالها
We had to navigate carefully through the marshy terrain, as the ground was uneven and slippery.
ما مجبور بودیم با دقت از زمین باتلاقی عبور کنیم، زیرا زمین ناهموار و لغزنده بود.
درخت واژگانی
marshy
marsh



























