جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
waterlogged
01
غرق آب, اشباع شده از آب
characterized by an excessive presence of water, resulting in marshy conditions
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most waterlogged
شکل تفضیلی
more waterlogged
درجهپذیر
مثالها
In the spring, the fields often become waterlogged, creating a marshy habitat for various bird species.
در بهار، زمینها اغلب غرقاب میشوند و زیستگاه مردابی برای گونههای مختلف پرندگان ایجاد میکنند.



























