جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
maroon
Maroon
01
رنگ قهوهای مایل به قرمز تیره, رنگ شرابی تیره
a deep, dark reddish-brown color
مثالها
The car was painted maroon, giving it a rich finish.
ماشین به رنگ خرمایی رنگآمیزی شد و به آن پایانبندی غنی بخشید.
02
مارون, ترقه هشدار
a loud firework that produces a booming sound, traditionally used as a warning or signal
Dialect
British
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
maroons
مثالها
Rescue teams fired a maroon to alert nearby ships.
تیمهای نجات یک مارون شلیک کردند تا کشتیهای نزدیک را هشدار دهند.
03
مارون, شخص رها شده یا منزوی در جزیره
a person left stranded or isolated on an island
مثالها
He imagined what it would be like to live as a maroon for years.
او تصور کرد که زندگی به عنوان یک مارون برای سالها چگونه خواهد بود.
to maroon
01
در جزیره بیآبوعلف رها کردن
to abandon or leave someone stranded, typically on a deserted island or remote location
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
maroon
سومشخص مفرد
maroons
وجه وصفی حال
marooning
گذشته ساده
marooned
اسم مفعول
marooned
مثالها
Last year, the pirates marooned several crew members who attempted to mutiny against their captain.
سال گذشته، دزدان دریایی چندین عضو خدمه را که سعی در شورش علیه کاپیتان خود داشتند رها کردند.



























